ماجرای تنباکو

ماجرای تنباکو

رویداد تحریم تنباکو، یا همان ماجرای تنباکو نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران به شمار می‌رود. پیش از این حرکت مردم گه گاهی در برابر زور گویی‌ها فریاد سرمی‌دادند، ولی چون به سرعت سرکوب می‌شدند، تا مدتها صدایی از کسی به گوش نمی‌رسید.

البته نوعی نارضایتی عمومی، مردم را به شدت آزار می‌داد و آنها آماده بودند تا با گردن نهادن به توصیه‌های عالمان دینی، راه گریز از مشکلات را بیابند. روحانیون نیز به مردم سفارش می‌کردند به وظایف دینی خود عمل کنند و از حضور بیگانگان در قلمرو زندگی‌شان غافل نباشند.

ریشه این اثرگذاری به مجالس مذهبی‌باز می‌گشت. علما در مراسم روضه خوانی به مردم سفارش می‌نمودند. از خدمت به اروپائیان دست بردارند و آداب و رسوم اسلامی‌ را زنده کنند. مردم آن روزگار زمانی که می‌دیدند حوادثی چون وبا، قحطی، گرسنگی و سیل، جان و مالشان را تهدید می‌کند آن را بلای آسمانی می‌دانستند که به دلیل روی‌گردانی از مذاهب بر آنان نازل شده است.

این قراین و ناخرسندی‌های مردم از نظام سیاسی قاجار، زمینه‌های مناسبی ‌را برای قیام تنباکو پدید آورد.

طمع ورزی دوجانبه (ناصرالدین‌ شاه و انگلستان) و دام وابستگی

اشتهای بیمارگونه و سیری‌ناپذیر ناصرالدین‌ شاه در جمع‌آوری طلا و نقره و شیفتگی او به تمدن اروپا از یک سو و طمع‌ورزی استعمارگران انگلیسی و رقابت آنان در غارت منابع سرزمینهای اسلامی‌از سوی دیگر، موجب افزایش امتیازهای مالی و سیاسی به بیگانگان گشت.

دادن چنین امتیازهایی که بدون شک پای بیگانگان را به کشور ایران می‌گشود و آنان را بر جان و اموال مسلمانان چیره می‌ساخت، در میان علمای شیعه و مردمان مسلمان واکنشهای تندی به وجود آورد.

یکی از این قراردادها، امتیاز توتون و تنباکو بود که زمزمه آن از سالها پیش به گوش مردم می‌رسید. البته حضور شاه و مردان با نفوذ دربار ایران در انگلستان و نیاز فوری آنان به پول نقد برای ادامه مسافرت به فرنگ، زمینه‌ای تازه برای سیاستمداران بریتانیا پدید آورده بود که با تحریک ناصرالدین‌ شاه و اطرافیانش، از راه تقسیم مبالغی پول نقد، این امتیاز را به خود اختصاص دادند.

هنگامی‌که ناصرالدین‌ شاه در انگلستان به سر می‌برد، قرار شد قرارداد امتیاز انحصار توتون و تنباکو را با فردی انگلیسی به نام ماژور تالبوت امضاء کند. وی که از مشاوران سالسپوری، نخست‌وزیر وقت انگلیس بود، به صورت ظاهر طرف قرارداد، قرار گرفت تا در پس پرده خود انگلستان همه‌کاره باشد.

حیله استعمارگران در شرایط خاصی قرار گرفت و ماژور تالبوت سعی کرد، رابطه‌ای دوستانه و عاطفی با شاه برقرار کند. از این رو پس از بازگشت شاه از انگلستان، تالبوت رابه ایران دعوت کرد. سرانجام امتیاز تنباکو در پانزده ماده در رجب سال ۱۳۰۷ بسته شد.

مفاد قرارداد امتیاز انحصاری تنباکو

به موجب قرارداد امتیاز انحصار توتون و تنباکو، حق خرید و فروش توتون و تنباکوی ایران به مدت پنجاه سال به یک کمپانی رژی واگذار گردید.

از این رو تمام کشاورزان ایرانی که این محصول را تولید میکردند، باید از این شرکت اجازه نامه می‌گرفتند. تاجران نیز ناچار بودند جواز کار را از این کمپانی دریافت کنند و حق حمل و نقل و بازرسی تمام محوله‌ها به این مؤسسه واگذار شد.

از آنجایی که بالغ بر دویست هزار نفر از مردم ایران به کشت و فروش و صدور این محصول مشغول بودند، بیشترین بخش در آمد ایران به این کمپانی واگذار گردید و ایران در مقابل این سلطه اقتصادی و سیاسی، تنها یک پنجم سود می‌برد.

از آن سو کمپانی انگلیسی به این بهانه، عبور و مرور مردم را کنترل و تمام کالاها را بازرسی می‌کرد و مأموران مسلح تحت این عنوان، آزادی و امنیت عمومی‌را از مردم سلب کرده بودند.

رفته‌رفته احساس شد صحبت از یک شرکت خرید و فروش محصول خاصی نیست و انگلیسی‌ها به دنبال این هستند که نام ایران را به عنوان سرزمینی مستقل، از نقشه سیاسی دنیا حذف کنند و این کشور را جزو مستعمرات بریتانیا به دنیا معرفی کنند.

خشم و قیام مردم پس از واگذاری امتیاز انحصاری توتون و تنباکو

پس واگذاری امتیاز خرید و فروش توتون و تنباکو به کمپانی رژی، مخالفت‌های مردم شکل گسترده و خشونت آمیزی به خود گرفت تا اینکه مردم به رهبری روحانیت بر ضد این امتیاز استعماری قیام کردند.

در تبریز، آیت‌الله میرزا جواد تبریزی در تلگرافی به شاه گفت: ما اهالی آذربایجان، خودمان را به کشورهای اروپایی نمی‌فروشیم و تا جان داریم می‌کوشیم.

مردم خراسان نیز به رهبری علمایی چون حاج شیخ محمدتقی بجنوردی، سید حبیب مجتهد شهیدی و میرزا احمد رضوی از این وطن‌فروشی به خشم آمدند و بی‌پروا از تهدید والی خراسان با فراخوانی روحانیان در حرم رضوی گرد آمدند و در مسجد گوهر شاد متحصن شدند.

طلاب مشهد هم برای نشان دادن مخالفت خود با این امتیازشاه، تشکلی به نام «جندالله» به وجود آوردند و شهر یکپارچه در تعطیلی فرو رفت.

علمای اصفهان با هدایت مردم، شعله‌های آتشین قیام را در این قلمرو برافروختند و آیت‌الله آقانجفی، آقامنیرالدین و ملا محمدباقر فشارکی، استفاده از توتون و تنباکو را تحریم کردند.

مردم تهران هم پا به پای دیگر شهرها، به رهبری آیت‌الله میرزا محمدحسن آشتیانی، از شاگردان میرزای شیرازی و شیخ فضل‌الله نوری، علم مبارزه را با این وابستگی آشکار بر دوش گرفتند.

در شیراز اعتراض بر ضد قرارداد واگذاری امتیاز توتون وتنباکو شدت بیشتری گرفت و همزمان با این اعتراضات، انتشار خبر ورود مأموران انگلیسی به این منطقه سبب شد، مردم بازارها را ببندند و در مساجد اجتماع کنند.

ماجرای تنباکو
در این میان، عالم مجاهد، آیت‌الله سید علی‌اکبر فال اسیری که رهبری مردم را دردست داشت، به منبر رفت و سخنرانی کرد. وی درسخنان خود به مردم اعلام کرد که زمان دفاع عمومی‌است، پس بکوشید تا جامه ذلت نپوشید، ودرحین سخنرانی ناگهان شمشیری از زیر عبای خود بیرون آورد و فریاد زد: من صرفاً این اسلحه و چند قطره خون دارم و آنها را در طبق اخلاص نهاده ام و هر بیگانه‌ای که برای امتیاز توتون و تنباکو وارد این شهر شود، با او به نبرد برمی‌خیزم.

این سخنان پرشور، چنان شورو هیجانی در شیراز بر پا کرد که تا مدتی نمایندگان این کمپانی جرأت ورود به شهر را نداشتند.

پس از مدتی از تهران دستور تبعید این روحانی مبارز و مقاوم داده شد. از این رو، وی را از راه بوشهر به بصره تبعید کردند. مردم وقتی از این موضوع مطلع شدند به سوی آستان مقدس شاه چراغ رفتند و جلسات پرشوری برضد حکومت استبداد و واگذاری امتیاز تنباکو به راه انداختند.

عوامل حکومتی که از این خروش اعتراضات مردمی‌ می‌هراسیدند، شروع به تیراندازی کردند و عده‌ای را به شهادت رساندند.

درباره نویسنده

321مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

*

تمام حقوق این سایت برای گردشگری ایران و جهان. محفوظ است. © 2017
پشتیبانی شده توسط فضانت