سلسله کیانیان

سلسله کیانیان

کیانیان دومین سلسله پادشاهی اساطیر ایرانی است. از این سلسله در منابعی مانند : اوستا کتاب مقدس زرتشتیان، داستانهایی که در سلسله سامانیان رواج داشته[نیازمند منبع] و کتاب‌های پهلوی کهن مانند بندهش، دینکرد، مینوی خرد و … آمده است. برخی باستان شناسان و محققین معتقدند که چنین سلسله‌ای وجود داشته است و وجود آن بر پایه افسانه‌ها نبوده است، بر این اساس این سلسله زمانی در ایران حکمرانی می‌کرده است. برخی دیگر نیز پادشاهان این سلسله را معادل با پادشاهان هخامنشی میدانند.
کیانیان در اوستا نام خانوادگی سلسله‌ای سلطنتی نیست، اما در عهد ادبیات میانهٔ ایرانی، در متن‌های پهلوی، افراد این خاندان پادشاهانی شمرده می‌شوند که بعد از پیشدادیان به فرمانروایی ایران رسیده‌اند.
در شاهنامه‌ی فردوسی نیز سلسله کیانیان بعد از پیشدادیان به حکمرانی می‌رسد و موسس این سلسله نیز بر پایه اطلاعات شاهنامه کی‌قباد است و با مرگ اسکندر پسر دارا نیز این سلسله منقرض می‌شود.

واژه‌شناسی
کیانیان (در اصل کَیان یا کَویان) جمع واژهٔ «کَی»، به معنای حکیم و دانشمند می‌باشد. این واژه در اوستا به شکل «کَوی» آمده‌است.

کَویان (کیانیان) در اوستا
کَوی‌ها و کَرپنان (karpan) در اوستا گروهی خاص از روحانیانِ دارای مذهب دیو یسنا هستند که با زرتشت دشمنی می‌کردند.[۲] اما از هشت تن نیز -که مردمانی نیک بودند و پیش از زرتشت زندگی می‌کردند- با لقب کَوی یاد شده است. اسامی این هشت تن از این قرار است:
کَوی‌کوات (Kavi Kavat)، به فارسی: کی‌ قباد
کَوی‌ائی‌پی‌وُهو (Kavi Aipivohu)
کَوی‌اوسَذَن (Kavi Usazn)، به فارسی: کی‌کاووس
کَوی‌اَرشن (Kavi Arshan) به فارسی:کی‌آرش
کَوی‌پیسینه (Kavi Pisinah) به فارسی:کی‌پشین
کَوی‌بیَّرشن (Kavi Byarshan)
کَوی‌سیّاوَرشَن (Kavi Syavarshan)، به فارسی: کی‌سیاوش
کَوی‌هئوسرَوَه (Kavi Haosravah)، به فارسی: کی‌خسرو
از این افراد، کی‌ قباد، کی‌ کاووس و کی‌ خسرو به پادشاهی رسیدند. دو تن دیگر نیز خارج از این گروه، در سلسله کیانیان، در زمان زرتشت می‌زیسته‌اند:
اَئوروت‌اَسپَ (Aurvataspa)، به فارسی: کی‌ لهراسپ و کَوی‌ویشتاسپَ (Kavi Vishataspa)، به فارسی: کی‌گشتاسپ.

پادشاهان کیانی
سلسله کیانیان را به سه دوره می‌توان تقسیم نمود:

از کی‌ قباد تا کی‌ خسرو
این دوره از سلسله با پادشاه شدن کی‌قباد شروع می‌شود و با ناپدید شدن کی‌خسرو خاتمه میابد. خصیصهٔ بارز این دوره نبردهای طولانی مدت ایران و توران می‌باشد. این نبردها با کشته شدن سیاوش، پسر کی‌کاووس، بدست افراسیاب، و کین خواهی سیاوش بوسیلهٔ ایرانیان به اوج خود می‌رسد. پادشاهان این دوره از این قرار می‌باشند:

آوردن رستم کی‌قباد را از البرز کوه

آوردن رستم کی‌قباد را از البرز کوه

کی‌ قباد
کی‌ قباد اولین شاه از سلسله کیانیان است. پس از مردن گرشاسب آخرین شاه شاهان پیشدادی، با اینکه توس و گستهم، پسران نوذر، زنده بودند و خاندان فریدون هنوز از میان نرفته بود، اما چون فرّ ایزدی با آنان نبود، به شاهی نرسیدند. پس از مشورت زال با موبدان، بزرگان ایران کی‌ قباد را که دارای فرّ ایزدی وبرازندهٔ تاج و تخت بود به شاهی برگزیدند. رستم پسر زال به البرز کوه، محل کنونی پناهگاه شیرپلا، رفت و او را به استخر آورد. پس از رسیدن کی‌ قباد به شاهی، تورانیان که به ایران هجوم آورده بودند شکست یافته و برگشتند.

کی‌کاووس بر تخت پرواز

کی‌کاووس بر تخت پرواز

کاووس پسر کی‌ قباد
کی‌کاووس (کیکاووس هم نوشته می‌شود) دومین شاه کیانی و نام دارترین پادشاه این سلسله و نوهٔ کی‌قباد است. غم‌نامهٔ رستم و سهراب و داستان سیاوش نیز به دوران پادشاهی کی‌کاووس تعلق دارد. کی‌کاووس در داستان‌های اسطوره‌ای ایران بیشتر به عنوان مظهر و قدرتی یاد شده‌است که به همهٔ تسلط و شکوه، در برابر جهان، ناچیز و رفتنی است. وی یکصد و شصت سال سلطنت کرد و پس از او کی‌خسرو به پادشاهی رسید.
بنا بر باورهای ایرانیان کهن، کی‌کاووس بر هفت کشور و بر دیوان و آدمیان فرمانروایی مطلق می‌یابد. او بر سر کوه البرز هفت کاخ می‌سازد: یکی از زر، دو از سیم، دو از پولاد و دو از آبگینه. او از این کاخ‌ها بر همه حتی بر دیوان مازندران فرمان می‌راند. این هفت کاخ چنانند که هر کسی بر اثر پیری نیرویش کم شود، به کاخ او در می‌آید و دیگر باره توان بدو باز می‌گردد و جوان می‌شود.
کی‌کاووس همچون فریدون و جم بی‌مرگ آفریده شده بود و دیوان برای این که مرگ را بر او چیره گردانند، دیو خشم را به یاری می‌گیرند و او را می‌فریبند. کی‌کاووس فریب دیوان را می‌خورد و بر فرمانروایی هفت کشور مغرورش می‌کنند. آن‌گاه آرزوی رفتن به آسمان را در دل او زنده می‌کنند. می‌گویند کی‌کاووس گردونهٔ خود را بر پای عقاب‌هایی می‌بندد و آهنگ پرواز به آسمان را می‌کند، تا مرز نور و تاریکی پیش می‌رود و از همراهان جدا می‌ماند ولی دست از عناد بر نمی‌دارد. در این هنگام، فره از او جدا می‌شود و سپاهش از این جای بلند بر زمین پرتاب می‌شوند. نریوسنگ، پیک اهورا مزدا، می‌خواهد او را بکشد که ناگاه، فره‌وشی کی خسرو، که هنوز به دنیای مادی نیامده بود، در می‌رسد و به او می‌گوید: او را مکش که از او سیاوش و از سیاوش من در وجود خواهم آمد. پس کی‌کاووس از مرگ رهایی یافت، اگرچه پس از آن میرا شد. ماجرای سفر کی کاووس به آسمان با سفر فرعون در روایات اسلامی قابل قیاس است. شرح کامل سفر فرعون که به لحاظ شکلی هم شباهت به سفر کاووس دارد در منابع تاریخ و تفسیر اسلامی از جمله تفسیر سورآبادی و قصص قرآن مجید(برگرفته از همان تفسیر) به تفصیل آمده است.
کی‌کاووس پس از آن‌که فریب دیوان را می‌خورد، با وجود مخالفت‌های پهلوانان و بزرگان به ویژه زال و رستم، آهنگ مازندران می‌کند تا آن جا را فتح کند و بر شاه مازندران پیروز شود. شاه مازندران از دیو سپید کمک می‌خواهد. دیو سپید جادو می‌کند و چشمان کی‌کاووس و همراهانش را تیره می‌سازد و لشکر ایران پریشان و پراکنده می‌شود. کی‌کاووس در این هنگام به یاد پندهای زال و بزرگان ایران می‌افتد و به زال و رستم پیغام می‌فرستد که او را یاری دهند. زال هم رستم را به یاری وی می‌فرستد و او را روانهٔ مازندران می‌کند. رستم پس از آزمایش‌ها و نبردهای شگفت انگیز از هفت منزل – که به هفت خوان رستم نام کرده شده – می‌گذرد و بر دیو سپید پیروز می‌گردد.
کی‌کاووس و همراهان او به دست رستم از دیو سپید نجات می‌یابند و بینایی خود را از جگر دیو سپید که رستم آن را دریده‌است و درمان چشمانش است، باز می‌یابند.
برخی معتقد هستند که محل فرود کی‌کاووس از اسمان به زمین ورسیدن به ارامش در لارستان واقع درجنوب فارس می باشد.جالب است که در شهر کهن لار مرکز لارستان؛ محله ای قدیمی به نام کهویه وجود دارد؛ که احتمالا تغییر یافته کیکاووسیه است.

نبرد سپاه ایران به رهبری کیخسرو با سپاه توران به رهبری افراسیاب

نبرد سپاه ایران به رهبری کیخسرو با سپاه توران به رهبری افراسیاب

کی خسرو پسر سیاوش
طبق اسطوره‌ها کیخسرو در توران و بعد از فوت پدر زاده شد. در اساطیر و حماسه‌های ایرانی و شاهنامه‌ٔ فردوسی، کیخسرو پسر سیاوش و فریگیس(فرنگیس) و نوهٔ کیکاووس و افراسیاب و یکی از نامدارترین شهریاران و دلاوران است. واژه کیخسرو به معنی «شاه نیکنام» است.
کیخسرو در عدالت و شهامت سرآمد شاهان دیگر کیانی می‌باشد و به نسبت از کیکاووس خوشنامتر است. زیرا کیکاووس در شاهنامه اعمالی موذیانه (از قبیل ندادن نوشدارو به رستم برای بهبودی سهراب) انجام می‌دهد اما کیخسرو به عنوان پادشاهی عادل و شجاع باقی میماند. در شاهنامه و همچنین متون پهلوی کیخسرو نمادی از یک شاهنشاه آرمانی است. دستور مرگ سیاوش را افراسیاب صادر می‌کند و کیخسرو انتقام پدر را از افراسیاب می‌گیرد.
گودرز، پهلوان ایرانی، شبی خوابی دید و فهمید سیاوش، فرزندی به اسم کیخسرو دارد که در سرزمین توران زندگی می‌کند. پس پسرش گیو را که او نیز از پهلوانان ایرانی بود به توران فرستاد. کیخسرو به ایران بازگشت و قرار بر شاه شدنش شد. ولی طوس، خشمگین شد که فرزند کاووس (عم کیخسرو) فریبرز را لایقتر از کیخسرو می‌دانست . قرار بر رقابتی شد بین دو پهلوان و محتوای این رقابت این بود که هرکس دژ بهمن در اردبیل را که متعلق به دیوها و اهریمنان است، بگشاید، شاه خواهد شد. فریبرز نتوانست و کیخسرو پیروزمندانه دژ را گشود.
در زمان پادشاهی کیخسرو جنگ های بزرگی میان ایران و توران در می گیرد که در نهایت به پیروزی ایران می انجامد . یکی از این جنگ ها جنگ دوازده رخ است . در این جنگ دوازده پهلوان بزرگ ایران مانند گیو و گودرز با دوازده نامدار تورانی به جنگ تن به تن می پردازند .
پس از قریب به ۶۰ سال فرمانروایی ظفرمندانه به همراه پیروزی‌های بزرگ برای ایران، کیخسرو از تخت سلطنت کنار میرود و آن را برای جانشینش، لهراسب، باقی میگذارد. گفته می‌شود او به کوه‌ها برای عبادت رفت و عمر جاودان یافته و در دوران سوشیانس برای کمک او بازخواهد گشت.
کیخسرو طبق گفتهء سهروردی عارف، صاحب فر کیانی بوده و معراج روحانی داشته و نفس او منقش به انوار قدس شده است و بوسیله آن نور همهء انسانها او را تعظیم میکردند. همچنین در اشعار عارفان مانند حافظ و عطار به بزرگی ستوده شده است و نیکرفتاری، بعضی از پژوهشگران زمان او را نزدیک به ظهور زرتشت میدانند و در روایات مذهبی زرتشتیان و کتاب اوستا از او به عنوان کسی که سوار بر سروش آسمانی که در آخرالزمان رجعت میکند و به یاری سوشیانت برمیخیزد یاد شده.

از لهراسپ تا گشتاسپ
مهم‌ترین ویژگی این دوره ظهور زرتشت و نبردهای گشتاسپ و پسرانش برای گسترش دینِ بهی می‌باشد. پادشاهان این دوره از این قرار می‌باشند:

نشستن لهراسپ بر تخت شاهی

نشستن لهراسپ بر تخت شاهی

لهراسپ
در اساطیر ایران، لُهْراسپ یا آئوروت‌اسپه از پادشاهان کیانی است. کیخسرو پیش از عروج به آسمان او را به شهریاری ایران برگزید. این کار کیخسرو با اعتراض پهلوانان و بزرگان روبرو شد ولی بالاخره با دلایلی که کیخسرو آورد بر این انتخاب گردن نهادند. در شاهنامهٔ فردوسی لهراسپ پدر گشتاسپ است. ملازم لهراسب، رهام پسر گودرز بود که از جانب او به حکومت ری و اسپهان (اصفهان) تا حدود شوشتر و اهواز ممتاز شد.
صورت اوستایی لهراسپ اَوروت-اسپَ به معنی دارندهٔ اسب تیزرو است.

هنر نمودن گشتاسب در روم و چوگان باختن او در برابر قیصر

هنر نمودن گشتاسب در روم و چوگان باختن او در برابر قیصر

گشتاسب‌ شاه
گُشتاسب یا گُشتاسپ یا کی‌گشتاسپ یا ویشتاسپ یا کی‌ویشتاسپ (به معنی دارنده اسب آماده) نام فرمانروای بلخ در زمان زرتشت، پیامبر ایرانی، است. زرتشت به گشتاسب پناه برد و او دین وی را پذیرفت و از وی پشتیبانی کرد.[۱] در گاهان، زرتشت چهار بار از این فرمانروا نام می‌برد که سه باز آن به گونه کی‌گشتاسب است. کی به معنی رئیس عشیره و فرمانروا بوده و عنوان فرمانروایان دودمان کیانیان است که گشتاسب نیز یکی از آنان بوده است.[۲] هم‌چنین گفته‌اند که عنوان کی و کَوی در ایران شرقی معنی شاه داشته‌است.
از میان پادشاهان قدیم گشتاسب کسی است که نام او بیشتر از همه در ادبیات پارسی میانه ذکر شده‌است. وی پسر و جانشین لهراسپ بود. در دین‌کرد آمده‌است که زرتشت در سی سالگی نخستین الهام را از اهورامزدا دریافت. ده سال بعد هفتمین وحی بر او صورت گرفت و گشتاسب در همین هنگام دین زرتشت را از او پذیرفت. بزرگترین لشکرکشی این پادشاه جنگ‌هایی بود که با ارجاسپ پادشاه خیونان کرد. سپاه ارجاسپ از چینیان و دیگر اقوام خارجی ترکیب شده‌بود. جنگ های سخت با این پادشاه سرانجام به پیروزی گشتاسب و دین زرتشت پایان یافت. بنابر روایت بندهش نبرد قطعی میان ویشتاسب و ارجاسپ در کوه کومس واقع در گرگان رخ داد. بعد از پیروزی گشتاسب پادشاهان بزرگ را به دین نو خواند و برای هر یک نسخه‌ای از کتاب اوستا همراه یکی از مغان فرستاد تا آنان‌را به دین زرتشت رهبری کنند.
دربارهٔ ویشتاسپ (بشتاسب، بشتاسف، گشتاسپ) طبری، مسعودی، دینوری، حمزه اصفهانی، ابوریحان بیرونی، مطهر بن طاهر مقدسی، ثعالبی، دقیقی، فردوسی و ابن بلخی روایاتی نقل کرده‌اند. چون سی سال از سلطنت گشتاسپ گذشت زرتشت از آذربایجان به دربار او رفت و دین جدید را در آنجا اظهار کرد و کتاب موسوم به اوستا که با خط زرین بر روی دوازده هزار پوست گاو نر نوشته شده‌بود، بر پادشاه عرضه کرد.
گشتاسپ‌شاه دین زرتشت را پذیرفت و آتشکده‌ها بنا کرد. بعد داستان واقعهٔ جنگ ارجاسپ پادشاه توران پیش می‌آید. ارجاسپ بر کشور گشتاسپ حمله‌ور شد. گشتاسپ برای دفاع، مردانی چون جاماسپ (داماد زرتشت)، زریر برادر خویش و دو پسرش بستور و اسفندیار (سپندیاذ) را داشت. تورانیان بر اثر پهلوانی‌های اسفندیار شکست داده شدند ولی گشتاسپ بر اثر افتخاراتی که نصیب فرزندش اسفندیار شده بود بر او رشک برد و او را به جنگ رستم گسیل کرد. در این جنگ اسفندیار به دست رستم کشته شد.
در شاهنامه فردوسی چهره گشتاسب بکلی با آنچه در اوستا میبینیم ناسازگار است. در حماسه فردوسی گشتاسب شاهی خودکامه و ستمگر است که نمی‌تواند از ایران در برابر تاخت و تاز تورانیان پدافند کند و به سیستان می‌گریزد. اینگونه که پیداست دو روایت درباره گشتاسب‌شاه در دست بوده‌است. یکی روایت موبدان زرتشتی و دیگری روایتی از زندگی و کارکرد گشتاسب در میان مردم ایران. همین روایت دوم است که در شاهنامه بازتاب یافته‌است. در منابع قدیمی، آبادسازی منطقه تالش گشتاسبی را به گشتاسب‌شاه نسبت داده‌اند.
یکسان بودن نام ویشتاسپ یا گشتاسپ پادشاه پشتیبان زرتشت که وجود تاریخی او به وسیلهٔ گاهان تأیید می‌شود و ویشتاسپ پدر داریوش بزرگ باعث شده‌است که برخی از دانشمندان آن دو را یکی پندارند. این مطلب را هرتل و سپس هرتسفلد در کتاب باستان‌شناسی ایران در سال ۱۹۲۹ مطرح کرده‌است. آرتور کریستن سن این نظریه را رد کرده‌است.

از بهمن تا اسکندر
این دوره از شاهنشاهی کیانیان را می‌توان بخش تاریخی با خاطرات مبهم ایرانیان از دورهٔ هخامنشیان دانست. با توجه به اینکه خاطرهٔ هخامنشیان نزد ایرانیان به مقدار بسیار زیادی از بین رفته بود، همچنان داستان‌هایی از آنان وجود داشت. مانند برخی روایات زندگی کوروش و اردشیرهای هخامنشی که به بهمن نسبت داده شده. پادشاهان این دوره در زیر آمده‌اند:

شاهنامه خطی: تیرباران کردن بهمن، فرامرز پور رستم را

شاهنامه خطی: تیرباران کردن بهمن، فرامرز پور رستم را

بهمن پسر اسفندیار
بهمن، پسر اسفندیار، از پادشاهان کیانی بود. او پس از گشتاسپ شاه ایران شد. در تواریخ سنتی او را اردشیر درازدست نامیده‌اند. در شاهنامه هم به این موضوع اشاره شده‌است.

چو گشتاسب روی نبیره بدید شد از آب دیده رخش ناپدید

ورا یافت روشن دل و یادگیر ازان پس همی خواندش اردشیر

چو بر پای بودی سرانگشت او ز زانو فروتر بدی مشت او

اسفندیار هنگام مرگ تربیت بهمن را به رستم سپرد و رستم به او آیین پهلوانی را تمام و کمال آموخت. اما بهمن پس از رسیدن به پادشاهی به انتقام مرگ پدر دمار از خاندان سام در آورد.

همای دختر بهمن
همای یا همای چهرآزاد دختر بهمن پسر اسفندیار بوده که سی سال پادشاهی ایران نموده ، با پدرش ازدواج کرد و داراب پسر خود را ولیعهد نمود. او را چهرآزاد نیز می‌گفتند. از بناهای او شهر چهرازادگان است که آن را معرب کردند و جرفادقان می‌گویند و بعضی گلپایگان می‌خوانند.
امام محمد غزالی در کتاب «نصیحه الملوک» که به فارسی نگاشته شده، از همای بنت بهمن یاد می‌کند.

داراب (شخصیت)
داراب، یکی از شاهان ایران در شاهنامهٔ فردوسی است، که پدر دارا (داریوش سوم هخامنشی) شناخته می‌شود.[۱] با توجه به تاریخ سنتی ایران، داراب با داریوش دوم هخامنشی همسان انگاشته می‌شود.
داریوش دوم (داراب) پدر اوستانوس پدر آرشام پدر داریوش سوم (دارا) بوده است، و بنابراین داریوش سوم نسبش با سه نسل فاصله به داریوش دوم می‌رسد، و به‌همین جهت در تاریخ سنتی، داراب را پدر دارا دانسته‌اند.

داراب در یکی از نبردهای خود به روم با فیلقوس (فیلیپ دوم مقدونی) نبرد می‌کند و سپاه او را شکست می‌دهد و پس از آشتی، دختر فیلقوس، ناهید را به همسری برمی‌گزیند و با خود به ایران می‌آورد. داراب از ناهید به دیلی نفس بدبویش دل‌آزرده می‌شود و او را که به اسکندر باردار است به روم باز می‌گرداند، و اسکندر در خانهٔ فیلقوس به دنیا می‌آید. به دلیل ترس از سرافکندگی، این راز پنهان نگاه داشته می‌شود و اسکندر پسر فیلقوس به شمار می‌آید و کینهٔ ایرانیان در دل رومیان ریشه می‌گیرد.[۲]
داراب که همسر دیگری برگزیده است، دارا (داریوش سوم) از او زاده می‌شود. داراب، دارا را جانشین خود می‌کند و در می‌گذرد. دارا (داریوش سوم هخامنشی) در برابر اسکندر شکست می‌خورد.

ایرانیان با چنین داستانی برای اسکندر ایران‌گشا، نژادی ایرانی قائل شده بودند و او را برادر داریوش سوم به حساب می‌آورند. همین داستان زیربنای اسکندرنامه و روایت‌های مثبت منتسب به اسکندر را به وجود می‌آورد.
سرگذشت افسانه‌ای اسکندر قطعاً منشائی ایرانی و پهلوی ندارد و در اصل از منابع رومی و سریانی به عربی و از آنجا به به آثار زبان فارسی راه پیدا کرده است. چراکه در متن‌های دینی اسکندر همیشه با لقب «گجسته» (ملعون) مورد نفرین است و در روایت‌های دینی سوزاندن اوستا به او نسبت داده شده است.

دارا پسر داراب

درباره نویسنده

321مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

*

تمام حقوق این سایت برای گردشگری ایران و جهان. محفوظ است. © 2017
پشتیبانی شده توسط فضانت