ضرب المثل های حرف الف – آ

ضرب المثل های حرف الف - آ

ضرب المثل های حرف الف – آ

آ

« آب از دستش نمی‌چکه. »

« آب از سرچشمه گل‌آلوده. »

« آب از آب تکان نمی‌خوره. »

« آب از سرش گذشته‌است. »

« آب از آب تکان نخورد. »

« آب پاکی را روی دستش ریخت. »

« آب در کوزه و ما تشنه‌لبان می‌گردیم. یار در خانه و ما گرد جهان می‌گردیم. »

« آب را گل‌آلود می‌کنه که ماهی بگیره. »

« آب را باید از سرچشمه بست. »

« آب زیر پوستش افتاده. »

« آب که یه جا بمونه، می‌گنده. »

« آبکش رو نگاه کن که به کفگیر می‌گه تو سه سوراخ داری. »

« آب که از سر گذشت، چه یک ذرع چه صد ذرع ـ چه یک نی چه صد نی. »

« آب که از سر گذشت، چه یک وجب چه صد وجب. »

« آب که سر بالا می‌ره، قورباغه ابوعطا می‌خونه.

« آب گر بر باد رود باران است. »

« آب نمی‌بینه و گرنه شناگر قابلیه. »

« آبی از او گرم نمی‌شه. »

« آتش که گرفت، خشک و تر می‌سوزد. »

« آخر شاه منشی، کاه‌کشی است. »

« آخوندنباتی یعنی کشک»

« آخوند نباشد درد و غم»

« آدم، آ هست و دم. »

« آدم از کوچکی بزرگ می‌شود. »

« آدم بد حساب، دوبار می‌ده. »

« آدم به‌کیسه‌اش نگاه می‌کند. »

« آدم پول پیدا می‌کند، پول، آدم را پیدا نمی‌کند. »

« آدم تنبل، عقل چهل وزیر داره. »

« آدم خودش بمیرد هوادارش نمیرد. »

« آدم خوش معامله، شریک مال مردمه. »

« آدم دانا به نیشتر نزند مشت. »

« آدم دست پاچه، کار را دوبار می‌کنه. »

« آدم دست پاچه دوبار می‌شاشه. »

« آدم زنده، زندگی می‌خواد. »

« آدم زنده وکیل وصی نمی‌خواد. »

« آدم گدا، اینهمه ادا؟»

« آدم گرسنه، خواب نان سنگک می‌بینه. »

« آدم گرسنه، یاد پلوی عروسیش می‌افته. »

« آدم ناشی، سرنا را از سر گشادش می‌زنه. »

« آردها مونو بیختیم، الک‌ها مونو آویختیم. » (آرد خود را بیختیم، آردبیز را آویختیم.)

« آرزو بر جوانان عیب نیست. »

« آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است// با دوستان مروت، با دشمنان مدارا. » حافظ

« آستین نو، پلو بخور. »

« آسوده کسی که خر نداره// از کاه و جوش خبر نداره. »

« آسیاب به نوبت. »

« آسه برو آسه بیا که گربه شاخت نزنه. »

« آشپز که دوتا شد، آش یا شوره یا بی‌نمک. » (آشپز که دوتا شد ،آش یا شور می‌شه یا بی‌نمک.)

« آش با جاش. »

« آش نخورده و دهن سوخته. »

« آش اینجا لواش اینجا کجا برم به از اینجا. »

« آش کشک خاله‌ته؛ بخوری پاته، نخوری پاته. »

« آفتابه خرج لحیمه. »

« آفتابه لگن هفت دست، ولی شام و ناهار هیچی. »

« آفتابه و لولهنگ هر دو یک کار می‌کنند، اما قیمتشان موقع گرو گذاشتن معلوم می‌شه. »

« آمدم ثواب کنم، کباب شدم. »

« آمد زیر ابروشو برداره، چشمش را کور کرد. »

« آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا. » شهریار

« آنان که غنی‌ترند، محتاج‌ترند. » ~ سعدی

« آن‌چه دلم خواست نه آن شد// آنچه خدا خواست همان شد. »

« آن‌را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است؟»

« آن‌قدر بارکن که بکِشد، نه آن‌قدر که بکُشد. »

« آن‌قدر بایست، تا علف زیر پات سبز بشه. »

« آن‌قدر سمن هست، که یاسمن توش گمه. »

« آن‌قدر مار خورده که افعی شده. »

« آن ممه را لولو برد. »

« آن‌وقت که جیک‌جیک مستانت بود، یاد زمستانت نبود؟»

« آن یکی می‌گفت اشتر را که هی// از کجا می‌آیی ای فرخنده‌پی// گفت: از حمام گرم کوی تو// گفت: خود پیداست از زانوی تو. »

« آواز دهل شنیدن از دور خوشه. »

« آه نداشت که با ناله سودا کند. »

الف

« ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کار اند// تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری» سعدی

« اجاره نشین خوش نشینه. »

« ارث خرس به کفتار میرسه. »

« ارزان خری، انبان خری. »

« از آب کره می‌گیره. »

« از آب گذشته‌است. »

« از آب گل آلود ماهی می‌گیره. »

« از اسب افتاده‌ایم، اما از اصل نیفتاده‌ایم. »

« از اونجا مونده، از اینجا رونده. »

« از اون نترس که‌های و هوی داره، از اون بترس که سر به تو داره. »

« از این امامزاده کسی معجزه نمی‌بینه. » یا « این امامزاده کور میکنه ولی شفا نمی‌ده. »

« از این دم بریده هر چی بگی برمیاد. »

« از این ستون به آن ستون فرجه. »

« از بی‌کفنی زنده‌ایم. »

« از تنگی چشم پیل معلومم شد * کآنان که غنی‌ترند محتاج‌ترند. » ~ سعدی

« از تو حرکت، از خدا برکت. »

« از حق تا ناحق چهار انگشت فاصله‌است. »

« از خر افتاده، خرما پیدا کرده. »

« از خرس موئی کندن، غنیمته. »

« از خر می‌پرسی چهارشنبه کیه؟»

« از خودت گذشته، خدا عقلی به بچه‌هات بده. »

« از درد لاعلاجی به خر میگه خانمباجی. »

« از دور دل و می‌بره، از جلو زهره رو. »

« از سه چیز باید حذر کرد، دیوار شکسته، سگ درنده، زن سلیطه. »

« از سوراخ سوزن رد می‌شه، از در دروازه رد نمی‌شه. »

« از شما عباسی، از ما رقاصی. »

« از کوزه همان برون تراود که در اوست. » ((گر دایره کوزه ز گوهر سازند))

« از کیسه خلیفه می‌بخشه. »

« از گدا چه یک نان بگیرند و چه بدهند. »

« از گیر دزد در آمده، گیر رمال افتاد. »

« از ماست که بر ماست. »

« از مال پس است و از جان عاصی. »

« از مردی تا نامردی یک قدم است. »

« از من بدر، به جوال کاه. »

« از نخورده بگیر، بده به خورده. »

« از نو کیسه قرض مکن، قرض کردی خرج نکن. »

« از هر چه بدم اومد، سرم اومد. »

« از هول هلیم افتاد توی دیگ. »

« از یک گل بهار نمی‌شه. »

« از این گوش می‌گیره، از آن گوش در می‌کنه. »

« اسباب خونه به صاحبخونه میره. »

« اسب پیش‌کشی‌رو، دندوناشو نمی‌شمرند. »

« اسب تازی در طویله گر ببندی پیش خر// رنگشان همگون نگردد، طبعشان همگون شود» میرزا حبیب روحی

(اسب و خر را که یک جا ببندند، اگر هم‌بو نشند همخو می‌شند.)

« اسب تازی شده مجروح به‌زیر پالان// طوق زرین همه در گردن خر می‌بینم» حافظ

« اسب ترکمنی است، هم از توبره می‌خوره هم ازآخور. »

« اسب دونده جو خود را زیاد می‌کنه. »

« اسب را گم کرده، پی نعلش می‌گرده. »

« اسب لاغر میان به کار آید// روز میدان نه گاو پرواری» سعدی

« اسب‌ها را نعل می‌کردند، کک هم پایش را بلند کرد. »

« استاد علم!- این رنگ به‌علم نبود. » (اوسا علم! این یکی رو بکش قلم!)

« استخری که آب نداره، این همه قورباغه می‌خواد چه‌کار؟»

« استخوان لای زخم گذاشتن. »

« اصل کار بر و روست، کچلی زیر موست. »

« افاده‌ها طبق طبق سگ‌ها به دورش وق وق. »

« افتادگی آموز اگر طالب فیضی// هرگز نخورد آب زمینی که بلند است» پوریای ولی

« اکبر ندهد، خدای اکبر بدهد. »

« اگر بیل‌زنی، باغچه خودت را بیل بزن. »

« اگر برای من آب نداره، برای تو که نان داره. »

« اگر چاه آب ندارد، برای مقنی نان دارد. »

« اگه باباشو ندیده بود، ادعای پادشاهی می‌کرد. »

« اگر بپوشی رختی، بنشینی به تختی، تازه می‌بینمت بچشم آن وختی. »

« اگر برکه‌ای پر کنند از گلاب// سگی در وی افتاد کند منجلاب» سعدی

« اگه پشیمونی شاخ بود، فلانی شاخش به آسمان می‌رسید. »

« اگر تو مرا عاق کنی، منهم ترا عوق می‌کنم. »

« اگر جراحی، پیزی خودتو جا بنداز. »

« اگر خدا بخواهد، از نر هم می‌دهد. »

« اگه خاله‌ام ریش داشت، آقا دائیم بود. »

« اگه خیر داشت، اسمشو می‌گذاشتند خیرالله. »

« اگر دانی که نان دادن ثواب است// تو خود می‌خور که بغدادت خرابست. »

« اگه دعای بچه‌ها اثر داشت، یک معلم زنده نمی‌موند. »

« اگه زاغی کنی، زیقی کنی، می‌خورمت. »

« اگه زری بپوشی، اگر اطلس بپوشی، همون کنگر فروشی. »

« اگر علی ساربان است، می‌داند شتر را کجا بخواباند. »

« اگه کلاغ جراح بود، ماتحت خودشو بخیه می‌زد. »

« اگه لالائی بلدی، چرا خوابت نمی‌بره. »

« اگه لر به بازار نره بازار می‌گنده. »

« اگه مردی، سر این دسته هونگ (هاون) و بشکن. »

« اگه بگه ماست سفیده، من می‌گم سیاهه. »

« اگه مهمون یکی باشه، صاحبخونه براش گاو می‌کشه. »

« اگه نخوردیم نون گندم، دیدیم دست مردم. »

« اگه نشاشیدی، شب درازه. »

« اگه نی زنی چرا بابات از حصبه مرد. »

« اگه هفت تا دختر کور داشته باشه، یک‌ساعته شوهر میده. »

« اگه همه گفتند نون و پنیر، تو سرت را بگذار زمین و بمیر. »

« امان از خانه‌داری، یکی می‌خری دو تا نداری. »

« امان از دوغ لیلی، ماستش کم بود آبش خیلی. »

« اندک اندک جمع گردد وانگهی دریا شود» سعدی

« انگور خوب، نصیب شغال میشه. »

« اولاد، بادام است اولاد اولاد، مغز بادام. »

« اول بچش، بعد بگو بی‌نمکه. »

« اول برادریتو ثابت کن، بعد ادعای ارث و میراث کن. »

« اول بقالی و ماست ترش‌فروشی. »

« اول جلو خونه خودت جارو کن بعد خونه همسایه. »

« اول پیاله و بعد مستی. »

« اول، چاه را بکن، بعد منار را بدزد. »

« ای آقای کمر باریک، کوچه روشن کن و خانه تاریک. »

« این بو که میاید بوی کباب نیست بلکه خر داغ می‌کنند. »

(اینجا گوشت کباب نمی‌کنند بلکه خر داغ می‌کنند.) (از دور بوی کباب میاد، از نزدیک خر داغ می‌کنند.)

اگر کلیددری را نداری قفلش نکن اگرکسی را دوست نداری خردش نکن

« این تو بمیری، از آن تو بمیری‌ها نیست. »

« اینجا کاشان نیست که کپه با فعله باشد. »

« این حرفها برای فاطی تنبون نمیشه. »

« این دغل دوستان که می‌بینی// مگسانند گرد شیرینی. »

« این قافله تا به حشر لنگ است. »

« اینکه برای من آوردی، ببر برای خاله‌ات. »

« اول اینو که زائیدی بزرگ کن. »

« این هفت‌صد دینار، غیر از آن چارده‌شاهی است. »

« این‌همه چریدی دنبه‌ات کو؟»

« این‌همه خر هست و ما پیاده میریم. »

درباره نویسنده

321مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

*

تمام حقوق این سایت برای گردشگری ایران و جهان. محفوظ است. © 2017
پشتیبانی شده توسط فضانت